سلام
بعد از مدت ها اومدم ی سر به 1 قدیمیم بزنم ، گرد و خاک خاطره همه جای این قطار نشسته ، 10 سال پیش من اینجارو درست کردم و برام مثل ی خونه یا محیط امن بود ، اونموقع خیلی همه چی فرق میکرد ، همه چیز در عین سختی خیلی قشنگ بود ، دنیای 12 سالگی ، و حالا ، بعد از این همه سال بازم اینجام ، از آخرین پست اینجا تا به حال خیلی اتفاقات افتاده، خیلی عوض شدم ، اما خوشحالم که هنوز اینجا موندگار مونده ، روزایی رو یادم میاد که با کلی بدبختی میومدم اینجا و مینوشتم ،آدمای اونموقع ، فضای اون دوران طلاییی ی چیز دیگه بود ،اما الان از اون آدما 5 نفر هم باقی نمونده ، یا که من ندبدم ، اینجا شروع تغییرات بزرگ زندگی من بود ، شاید اگر اینجا نبود ، منم الان اینی که هستم نبودم ،اینجا یاداور خیلی چیز های خوب و بد زندگی منه ، نمیدونم هنوز کسی مونده که اینو ببینه یا نه ، اونموقع ها هم خیلی مهمون نمیومد:) ، اما خواستم بنویسم ، در مورد اینجا و خودم، 1 قطار 22 ساله ای که بعد از سال ها دور بودن هنوز به قطار قدیمیش سر میزنه و پشت فرمونش میشینه و سوت قطارو به صدا در میاره.
شاد باشید^^
ارادت مند شما![]()
راننده قطاری به مقصد هیچ کجا
ریگولاس بلک
+ولی تف تو ذاتت بلاگفا که خیلی از پستای قدیمیم پاک شده -_____-
++اینجارو هییییییچچچکدوم از ادمای اطرافم قرار نیست ببینن ![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور